محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )

پيشگفتار و مقدمهء مصحح 12

اشارات ايمانيه ( فارسى )

ابو نصر فارابى و ابو على ابن سينا كه در فلسفه از آن دو تعبير به « شيخين » مىشود با آثار خود فضاى علمى حوزه‌هاى انديشه را ديگرگون ساختند بهمنيار بن مرزبان تلميذ ابن سينا در كتاب تحصيل راه استاد خود را ادامه داد و ابو العبّاس لوكرى شاگرد بهمنيار چون تعليمات شيخين را براى تدريس به طلّاب جوان دشوار و منغلق يافت دست به تأليف كتاب بيان الحقّ بضمان الصّدق يازيد و بدان وسيله موجب نشر فلسفهء شيخين در بلاد خراسان گرديد . اين جريان راست و درست فلسفه در بلاد اسلامى سهم بيشتر آن نصيب ايرانيان بود . اگر بيرونى خالد بن يزيد بن معاويه را نخستين فيلسوف اسلامى دانسته و يا يعقوب بن اسحاق كندى فيلسوف عرب از پيشگامان فلسفه بشمار آمده در برابر متفكّران ايرانى كه به صورت فيلسوف و متكلّم انديشه‌هاى خود را ابراز داشتند چيزى بشمار نمىآيد كه ابن خلدون در مقدّمهء خود از آن تعبير به « الّا فى القليل النّادر » مىكند و صراحة مىگويد : و « أمّا الفرس ( - ايرانيان ) فكان شأن هذه العلوم العقليّة عندهم عظيما و نطاقها متّسعا » . و اين تازه غير از جريانهاى فلسفى است كه مورد پذيرش قرار نگرفت و ادامه نيافت همچون جريان فكر اتميسم فلسفى كه به وسيلهء ابو العبّاس ايرانشهرى نيشابورى پايه‌گذارى شد و محمّد بن زكرياى رازى دنبالهء آن را گرفت و اين همان است كه ناصر خسرو از پيروان مكتب آن تعبير به طباعيان و دهريان و اصحاب هيولى كرده است . فلسفه در قرون نخستين از قداست و شرافت خاصّى برخوردار بود و با طبّ عديل و همگام پيش مىرفت ، فلاسفه خود اطبا بودند و طبيبان هم فيلسوف تا بدانجا كه فلسفه را طبّ روح و طب را فلسفه بدن به شمار آوردند . ابن سينا كتاب پزشكى خود را با نام متناسب با فلسفه يعنى قانون و كتاب فلسفى خود را با نام متناسب با طبّ شفا ناميد . شب‌ها كه به درس مىنشست به ابو عبيد جوزجانى كتاب شفا در فلسفه و به ابو عبد اللّه معصومى كتاب قانون در طبّ را درس مىداد و اين روش آميختگى طبّ و فلسفه تا دوره‌هاى بعد ادامه داشت چنان كه ابو الفرج على بن الحسين بن هندو به نقل از صاحب تاريخ طبرستان در مجلس درس خود در طبرستان از سوئى فلسفهء سقراط و ارسطو و از